آسیب های نخاع و الکترو آناسفالوگرافی
بیشتربدانید
الکترو آنسفالوگرافی(نوار مغزی)
الکترو آنسفالوگراف دستگاهی است که به کمک آن امواج ناشی از جریان های بیوالکتریکی مغز را ثبت و اندازه گیری می کند. جریان های تولید شده از تریق بافت های بدن که هادی جریان الکتریکی هستند به الکترود های دستگاه که به پوست سر متصل شده اند وارد می شوند و سپس فعالیت الکتریکی مغز به صورت منحنی هایی به نام الکتروآنسفالوگرام روی نوارکاغذی یا صفحه نمایش ثبت می شود.
(magnetic resonance imaging )M.R.I
یکی از روش های بررسی ساختار مغز استفاده از میدان مغناطیسی است که به طور اختصاری با M.R.I نشان داده می شود در این روش فرد در یک میدان مغناطیسی قوی قرار داده میشود و امواج خاصی از باف های بدن عبور داده می شوند این امواج پس از برخورد به بافت های بدن امواج الکترومغناطیسی آزاد می کنند که پس از پردازش با رایانه تصاویری از بخش های مورد نظربه دست می دهند در این تصاویر جزئیات بافت ها وبخش های سفید وخاکستری مغز به خوبی قابل تشخیص اند.
بیشتربدانید
در تير ماه ١٣٥٦، اتفاقي روي داد كه براي هميشه پزشكي نوين را متحول كرد. بجز در انجمن تحقيقات پزشكي، اين واقعه در آغاز تنها يك موج كوچك در جهان بيرون بوجود آورد؛ و آن چيزي نبود بجز نخستين آزمايش MRI بر روي بشر. در آن آزمايش، در حدود ٥ ساعت زمان جهت ايجاد تنها يك تصوير لازم بود. از منظر استانداردهاي امروزي، تصوير اوليه تقريبا زشت بود. دكتر ريموند دامادين، يك دانشمند فيزيك دان، به همراه همكارانش دكتر لاري مينكف و دكتر مايكل گلداسميت، تلاش خستگي ناپذيري در ٧ سال متمادي براي رسيدن به اين نقطه، انجام دادند. آنان نخستين ماشين خود را براي رد گفته هاي كساني كه آن كار را انجام نشدني ميدانستند، شكست ناپذير نام دادند.اين ماشين اكنون در مؤسسه اسميت سونيان قرار دارد. تا حدود ١٣٦١، MRI هايي با پويشگر كاملا دستي در سراسر ايالات متحده وجود داشت. امروزه هزاران عدد از MRI ها در چند ثانيه كاري كه به ساعتها زمان نياز داشت انجام مي دهند.
MRI يك فن آوري بسيار پيچيده كه توسط بسياري قابل درك نيست، مي باشد. در زير، به توصيف مختصري از آن مي پردازيم.اساس كاراگر شما يك دستگاه MRI را ديده باشيد، دانسته ايد كه طرح اصلي آن به صورت يك استوانه بزرگ مي باشد. يك استوانه عادي MRI ، به رغم آنكه مدلهاي جديد به سرعت در حال كوچكتر شدن مي باشند، در حدود ٣ متر طول، ٢ متر عرض و ٢ متر ارتفاع دارد. يك حفره افقي سرتاسري در داخل آهنربا وجود دارد. اين حفره، تونل آهنربا نام دارد. بيمار كه به پشت خوابيده است، توسط يك تخت مخصوص به داخل تونل كشيده مي شود. اينكه بيمار تا چه مقدار بايد به داخل تونل كشيده شود، بدون توجه به اين كه از سر يا از پا وارد آن مي شود، توسط نوعي تست مشخص مي شود. پويشگر هاي MRI در ابعاد و اشكال گوناگوني يافت مي شوند و مدلهاي جديدتر آنها، داراي چندين درجه آزادي در اطراف مي باشند؛ كه البته طرح اصلي آنها مشابه است. پويش زماني مي تواند آغاز شود كه قسمتي از بدن كه بايد مورد تصوير برداري قرار گيرد، دقيقا هممركز با ميدان مغناطيسي قرار گيرد.
در هنگام اعمال تپ هايي از انرژي امواج راديويي، پويشگر MRI توانايي تفكيك يك نقطه بسيار ريز در بدن بيمار را دارد و در حقيقت اين سؤال اساسي را از بافت مورد نظر مي پرسد : «شما از كدام نوع بافت هستيد؟». اين نقطه ممكن است مكعبي به اضلاع نيم ميلي متر باشد. سيتم MRI نقطه به نقطه بدن بيمار را پويش مي كند و يك نقشه ٢ يا ٣ بعدي از انواع بافت ها را بوجود مي آورد و تمام اين داده ها را در يك تصوير ٢ بعدي يا مدل ٣ بعدي جمع آوري مي نمايد.
MRI مي تواند يك تصوير مايل از داخل بدن بردارد. ميزان دقت تصوير برداشته شده بطور خارق العاده اي با ديگر روشهاي تصوير برداري رقابت مي نمايد. MRI روشي مرسوم در تشخيص جراحات و حالات مختلف، به دليل توانايي باورنكردني تطابق ويژگيهاي تصوير با مجهولات مورد نظر پزشك مي باشد. با تغيير در مؤلفه هاي تصوير برداري، سيستم MRI مي توان بافت هاي بدن را به فرم ديگري نشان داد كه در تشخيص اينكه بافت مورد نظر سالم يا معيوب است، نقش مثبت بسزايي دارد- ما مي دانيم كه اگر روش A را انجام دهيم، بافت عادي به صورت B ظاهر مي شود؛ و اگر به اين صورت ظاهر نشد، ممكن است ناهنجاري وجود داشته باشد- . سيستم هاي MRI همچنين قادر به تصوير برداري زنده از جريان خون گذرنده از داخل هر قسمت بدن مي باشند كه اين امر به ما اجازه مي دهد بررسي هايي از سيستم سرخرگي بدن بدون مزاحمت بافتهاي مجاور در تصوير برداشته شده، انجام دهيم. در بسياري موارد، سيستم MRI مي تواند بدون تزريق ماده معرف كنتراست كه در راديولوژي سيستم گردش خون مورد نياز است، تصوير برداري فوق را انجام دهد.در اين تصوير، مي توانيد قطعات خرد شده مچ دستي كه در سقوط از ارتفاع شكسته را ببينيد.
شدت ميدان مغناطيسيبراي اينكه بفهميم MRI چگونه كار مي كند، اجازه دهيد از واژه مغناطيسي در «تصوير برداري تشديد مغناطيسي» آغاز نماييم. بزرگترين و مهمترين بخش در در سيستم MRI آهنربا مي باشد. قدرت آهنربا در يك سيستم MRI با واحد تسلا اندازه گيري مي شود. واحد ديگر معمول اندازه گيري قدرت آهنربا گاوس (١ تسلا برابر ١٠٠٠٠ گاوس مي باشد.) است. آهنرباهايي كه امروزه در MRI استفاده مي شود، در محدوده ٥/٠ تا ٠/٢ تسلا (٥٠٠٠ تا ٢٠٠٠٠ گاوس) قدرت دارند. شدتهاي بزرگتر از ٠/٢ تسلا در تصوير برداري پزشكي كاربرد ندارند؛ در حالي كه آهنربا هاي بسيار قدرتمند تر – تا حدود ٦٠ تسلا- در مصارف تحقيقاتي به كار مي روند. در مقايسه با ميدان مغناطيسي ٥/٠ گاوسي زمين مي توانيد ببينيد اين آهنرباها چقدر قوي هستند.
اعداد فوق، مي توانند تصوري از قدرت مغناطيسي فوق العادة آهنرباي MRI بدست دهند، ولي ذكر چند نمونه روزمره مفيد است. در صورت عدم مراعات احتياطات سختگيرانه، اتاق MRI ميتواند مكاني بسيار خطرناك باشد. اشياء فلزي در صورت ورود به داخل اتاق تصوير برداري ، مي توانند پرتابه هاي خطرناكي باشند. به عنوان مثال، گيره كاغذ، خودكار، كليد، قيچي، هموستات، گوشي طبي و اشياي مشابهي كه مي توانند بي خبر از درون جيب يا از بدن جدا شده وبا سرعت بسيار زيادي به سوي مدخل آهنربا پرواز كنند كه مي توانند تهديدي براي اشخاص داخل اتاق باشند. كارتهاي اعتباري، كارتهاي بانكي و هر جسم داراي كد رمز مغناطيسي توسط بيشتر سيستم هاي MRI پاك مي شوند.
نيروي مغناطيسي كه بر يك جسم وارد مي شود، با نزديك شدن به آهنربا به طور نمايي افزايش مي يابد. تصور كنيد كه در فاصله ٦/٤ متري يك آهنربا، به همراه يك آچار لوله باز كن در دست ايستاده ايد. در اين حالت شما يك كشش ناچيز احساس مي كنيد. اگر دو قدم به آهنربا نزديك تر شويد، كشش خيلي قوي تر مي شود. اگر در يك متري آهنربا قرار گيريد، آچار لوله باز كن از دستتان قاپيده مي شود. هرچه جرم جسم بيشتر باشد، خطرناك تر است و نيروي مغناطيسي وارد بر آن قوي تر است. سطل فلزي زمين شويي، جارو برقي، IV pole ، كپسول اكسيژن، برانكار حمل بيمار، نشانگر قلب و اجسام بيشمار ديگري به داخل ميدان مغناطيسي دستگاه MRI كشيده مي شوند. بزرگترين جسمي كه من ديده ام كه به داخل آهنربا كشيده شده است، يك چرخ دستي پر از بار بوده است (تصوير پايين را ببينيد). اشياي كوچكتر را مي توان با دست از آهنربا جدا نمود؛ در حالي كه اشياي بزرگتر را يا بايد با جراثقال و يا حتي با قطع ميدان مغناطيسي جدا كرد. در اين تصوير ، يك چرخ دستي پر از بار كه به داخل تونل يك سيستم MRI مكيده شده است را مي بينيد.
نكات ايمنيقبل از اينكه به بيمار يا متصدي دستگاه اجازه ورود به اتاق تصوير برداري داده شود، يك بازرسي كامل براي يافتن اشياي فلزي به عمل ميآيد. از اين پس، ما تنها از واژه شئ خارجي براي اشاره به اين نوع ابزار استفاده خواهيم كرد. ولي با اين همه، بسياري از بيماران داراي ايمپلنت هايي در بدن خود هستند كه قرار گيري در معرض ميدان مغناطيسي را براي آنان خطرناك مي سازد. قطعات فلزي داخل چشم، به علت احتمال جابجايي آنها در اثر ميدان، ممكن است موجب صدمه يا كوري چشم شوند زيرا بافت چشم، دور اين قطعات فلزي بافت همبند پيوندي بوجود نمي آورد – برعكس قسمتهاي ديگر بدن – و بنابراين قطعه اي كه ٢٥ سال قبل در چشم قرار داده شده است، به اندازه روز اول قابليت تحرك دارد و در نتيجه خطرساز است. كساني كه داراي دستگاه تنظيم ضربان قلب هستند نيز به علت احتمال خرابي دستگاه در اثر اعمال ميدان مغناطيسي، نمي توانند مورد تصوير برداري قرار گيرند. كليپ هاي اتساع شريان مغز به دليل امكان حركت آنها در اثر ميدان و پاره شدن رگهايي كه در داخل آنها قرار گرفته اند، خطرناك مي باشند. برخي ايملپنت هاي دنداني هم خواص مغناطيسي دارند. ايمپلنت هاي ارتوپدي حتي با اينكه ممكن است فرومغناطيس باشند، به علت اينكه كاملا در درون استخوان محكم شده اند، خطر كمتري دارند. حتي استاپل هاي فلزي داخل بسياري قسمتهاي بدن، همين كه چند هفته از نصب آنها گذشته باشد ( معمولا شش هفته ) به دليل فراگرفتن بافت همبند كافي در اطراف آنها و محكم شدن آنها در جاي خود، مشكلي ندارند. هر بار با يك بيمار با يك ايمپلنت يا جسم فلزي در بدن، مواجه مي شويم، بايد بررسي كاملي براي اطمينان از بي خطر بودن تصوير برداري بر روي او انجام دهيم. برخي از بيماران برگشت داده مي شوند زيرا ريسك ، بيش از حد مجاز است. در اين موارد، عموما روش جايگزيني براي تصوير برداري آنها به جاي اين روش به كمك گرفته مي شود. اين تصوير مقايسه اي بين مغز يك جوان(چپ)، مغز يك ورزشكار ٨٠ ساله(وسط) و فرد ديگري مبتلا به آلزايمر در همين سنين (راست) با مقياس هاي يكسان، به عمل مي آورد.
خطر شناخته شدة زيستي در اثر قرارگيري در معرض ميدان مغناطيسي مورد استفاده در تصوير برداري هاي امروزي وجود ندارد. بسياري ترجيح مي دهند زنان باردار را تصوير برداري نكنند. اين بدان علت است كه تحقيقات زيادي در تأثير هاي زيست شناختي بر روي جنين در حال رشد به عمل نيامده است. دوره سه ماهه اول بارداري به دليل زمان تقسيم و توليد سلولي بسيار سريع، بحراني ترين دوره بارداري مي باشد. تصميم گيري در مورد تصوير برداري از بيمار باردار، به مشاوره رو در روي متصدي MRI و پزشك متخصص زايمان بستگي دارد. منفعت انجام تصوير برداري بايد بر مضرات هر چند كوچك آن بر روي جنين و مادر برتري داشته باشد. همچنين كاركنان بخش MRI در صورت بارداري مي توانند با خودداري از ورود به اتاق اصلي MRI در طول دوران بارداري سر كار خود حاضر شوند.
آهنربا
سه نوع عمده آهنربا در سيستم هاي MRI به كار مي روند.• آهنربا هاي مقاومتي كه از چندين دور پيچش سيم در پيرامون يك استوانه توپر يا توخالي تشكيل شده اند كه جريان الكتريكي از درون آنها مي گذرد و توليد ميدان مغناطيسي مي نمايد. اگر جريان الكتريكي قطع شود ، ميدان مغناطيسي از بين مي رود. ساخت اين آهنرباها كم هزينه تر از نوع ابررساناي آن است(پايين را ببينيد) اما مصرف انرژي بالايي (در حدود ٥٠ كيلووات) به دليل مقاومت ذاتي سيم ها دارد. همچنين ساخت اين آهنرباها در مقياس بيش از ٣/٠ تسلا به صرفه نمي باشد. اين تصوير رشد توموري را در مغز يك زن، از يك مقطع جانبي نشان مي دهد.
• آهنرباهاي دائمي همانگونه كه از نام آن بر مي آيد، داراي ميدان مغناطيسي بيشينه دائمي است و برقراري ميدان در آن هزينه اي در بر ندارد. مشكل عمده اين آهنربا ها سنگيني بيش از حد آنها است: چندين ده تن در آهنرباي با قدرت ٤/٠ تسلا. ساخت آهنرباهاي با قدرت و سنگيني بيشتر مشكل تر است. آهنربا هاي دائمي در حال كوچكتر شدن هستند، ولي هنوز در محدوده ميدان هاي ضعيف باقي مانده اند.
• آهنربا هاي ابررسانا كه بيشترين مورد استفاده را دارند، مانند آهنرباهاي مقاومتي از طريق عبور جريان الكتريكي از داخل سيم هاي پيچيده شده به دور استوانه توليد ميدان مغناطيسي مينمايند. تفاوت عمده اين آهنربا ها با آهنرباهاي مقاومتي، قرار گيري آنها در حمامي از هليم مايع در ١/٢٦٩ درجه زير صفر است. بله، زماني كه شما در دستگاه MRI قرار داريد، در محاصره ماده اي به اين سردي قرار داريد! البته جاي نگراني نيست؛ هليم با روشي مشابه فلاسك خلأ، به خوبي عايق بندي شده است. اين سرماي تقريبا غير قابل تصور، سبب از بين رفتن مقاومت سيم مي شود كه اين به نوبه خود باعث كاهش قابل ملاحظه برق مصرفي و صرفه اقتصادي بيشتر سيستم مي شود. سيستم هاي ابررسانا هنوز هم بسيار گران قيمت هستند ، ولي مي توانند به راحتي ميدان هايي با شدت ٥/٠ تا ٠/٢ تسلا جهت تصوير برداري با كيفيت بالا را فراهم نمايند.ديگر آهنرباهاآهنرباها سيستم هاي MRI را سنگين مي كنند، اما با هر مدل تازه، در حال سبكتر شدن مي باشند. به عنوان مثال، از هشت سال قبل به اين طرف، برخي دستگاه هاي ٧/٧ تني، در مدلهاي جديد ٤/٤ تني ساخته مي شوند كه طول آهنربا در آنها ٢/١ متر كوتاه تر شده و به ٨/١ متر رسيده است. اين مسأله از نظر رواني براي بيماراني كه ظاهر دستگاه براي آنان ترسناك است، مفيد مي باشد. اين تصوير MRI برخي از اندامهاي داخلي بالاتنه را نشان مي دهد.
يك ميدان يكنواخت يا همسانگرد با قدرت و ثبات باورنكردني براي تصوير برداري با كيفيت بالا ضروري است. آهنرباهايي كه در بالا به توصيف آنها پرداخته شد، توليد چنين ميدان مغناطيسي را بر عهده دارند. نوع ديگري از آهنربا كه در سيستم MRI يافت مي شود، آهنرباي گراديان نام دارد. سه آهنرباي گراديان در دستگاه MRI با قدرتي بسيار بسيار كمتر از آهنرباي ميدان اصلي وجود دارند كه شدتي در حدود ١٨٠ تا ٢٧٠ گاوس (١٨ تا ٢٧ ميلي تسلا) توليد مي كنند. كار اين آهنرباهاي گراديان در ادامه خواهد آمد.ميدان مغناطيسي اصلي ، بيمار را در يك ميدان يكنواخت و بسيار قوي قرار مي دهد، و آهنرباهاي گراديان ، يك ميدان متغير بوجود مي آورند. بقيه سيسنم MRI از يك رايانه قدرتمند، تجهيزاتي براي تابش تپ هاي RF(فركانس راديويي) به بدن بيمار، در زماني كه در داخل پويشگر قرار دارد، و تعدادي دستگاه هاي ثانويه ديگر، تشكيل شده است. حال به بررسي برخي از اصولي كه بر تصويربرداري حاكم اند مي پردازيم.
تشريح فن آوري: اتمهابدن انسان از بي شمار اتم تشكيل شده است كه سنگ بناي تشكيل هر ماده اي را تشكيل مي دهند. ذرات بنيادي تشكيل دهنده هسته يك اتم داراي اسپين مي باشند كه به صورت دوران حول يك محور آن را مي توان توضيح داد. براي درك بهتر ، مي توان هسته را به صورت ذره اي كه به دور محوري در حال گردش است، و البته با زاويه معيني دور محور عمودي حركت تقديمي دارد، تصور نمود. محور مخروط، نسبت به محور عمودي حركت تقديمي دارد و بنا بر اين مي گوييم ذره داراي اسپين است.ميلياردها هسته را كه با اسپينهاي تصادفي در هر جهت پراكنده شده اند را در نظر بگيريد. در بدن انواع متنوعي اتم وجود دارند ولي ما در تصوير برداري به روش MRI تنها با اتم هيدروژن سر و كار داريم؛ زيرا به دليل داشتن تنها يك پروتون در هسته و ممان مغناطيسي بزرگ، اتم ايده آلي به شمار مي رود. ممان مغناطيسي بزرگ به اين معني است كه زماني كه در يك ميدان مغناطيسي اتم هيدروژن قرار گيرد اين اتمها تمايل شديدي به هم خط شدن با ميدان مغناطيسي دارند.
در داخل تونل پويشگر، ميدان مغناطيسي دقيقا در راستاي محور لوله كه بيمار در آن قرار گرفته است، بر قرار مي شود. اين بدان معني است كه اگر بيمار به پشت خوابيده باشد، پروتون هاي هيدروژن در بدن بيمار، در راستاي سر يا پاي بيمار قرار مي گيرند. درصد عظيمي از اين پروتون ها اثر يكديگر را خنثي مي كنند، بدين معني كه پروتون هايي كه رو به سر بيمار جهت گرفته اند، اثر پروتون هايي كه رو به پاي بيمار جهت گرفته اند را خنثي مي كنند. تنها يك پروتون از هر ميليون پروتون، خنثي نشده باقي مي ماند. به نظر نمي رسد كه اين مطلب نظر ما را تأمين كند؛ اما فقط همين تعداد اتم هيدروژن در بدن، آنچه ما به آن براي تشكيل تصاوير شگفت انگيز نياز داريم، تأمين مي كند.
تمام اتم هاي هيدروژن در جهت يا مخالف با جهت ميدان مغناطيسي هم خط مي شوند.اما چنانچه در تصوير مشخص است، در هر مورد يك يا دو پروتون اضافي وجود دارد.فن آوري RFدستگاه MRI يك تپ RF (فركانس راديويي) كه تنها ويژه هيدروژن است، اعمال مي نمايد. تپ فركانس راديويي دقيقا به طرف قسمتي از بدن كه بايد تصوير سازي شود، هدف گيري مي شود. تپ راديويي موجب جذب انرژي براي برعكس شدن اسپين پروتون ها مي گردد. اين قسمت «تشديد» MRI است. تپ RF تنها پروتون هاي يك در ميليون اضافي را مجبور مي كند تا در يك فركانس معين در يك جهت مشخص اسپين نمايند. اين فركانس خاص، فركانس لارمور نام دارد و براي هر بافت بخصوص بر حسب شدت ميدان مغناطيسي محاسبه مي گردد.تپ هاي RF معمولا از طريق يك سيم پيچ ارسال مي شوند. دستگاه هاي MRI داراي مجموعه اي از سيم پيچ ها كه هر كدام ويژه قسمت خاصي از بدن طراحي شده اند، مانند : زانوها، شانه ها، مچ ها، سر، گردن و از اين قبيل مي باشند. اين سيم پيچ ها عموما با طرح قسمتي از بدن كه مورد تصوير برداري قرار مي گيرد، انطباق كامل يا حد اقل توافق بسيار نزديكي دارند. سه آهنرباي گراديان كه با خاموش و روشن شدن بسيار سريع خود ميدان مغناطيسي اصلي را درمقياس بسيار كوچكي به نوسان در مي آورند ناگهان باهم به كار مي افتند. اين بدان معني است كه ما مي توانيم دقيقا منطقه اي كه ميخواهيم از آن تصوير بگيريم را مد نظر قرار دهيم .در MRI از مفهومي به نام برش استفاده مي كنيم كه مشابه برشهاي كيكي با ضخامت چند ميليمتر است- برشها در MRI به همين نازكي هستند -. ما ميتوانيم از هر قسمتي از بدن در هر راستا برشهايي تهيه كنيم كه اين امتياز بزرگي نسبت به ساير روشهاي تصوير برداري به دست ميدهد. اين بدان معني است كه بيمار در دستگاه براي تهيه تصويري از زاويه ي ديگر مجبور به چرخش در داخل دستگاه نيست؛ دستگاه ميتواند به وسيله ي آهنرباهاي گراديان ، تصويري كاملا پرداخت شده به دست دهد.
زماني كه تپ هاي RF قطع مي شوند، پروتونهاي هيدروژن به آهستگي شروع به برگشتن به حالت طبيعي خود (هم خط با ميدان مغناطيسي) مي كنند و انرژي اضافي ذخيره شده خود را آزاد مينمايند. در اين حالت، آنها از خود سيگنالي ساطع مي كنند كه همان سيم پيچ آنها را دريافت نموده و به رايانه ارسال مي نمايد. آنچه سيستم دريافت مي كند، داده هاي رياضي است كه به وسيله تبديل فوريه به تصاوير قابل ثبت بر روي فيلم، تبديل مي شوند. اين معناي عبارت «تصوير برداري » در «تصوير برداري تشديد مغناطيسي ( MRI ) » مي باشد.
پديدار سازيبيشتر روشهاي تصوير برداري، از معرف كنتراست هاي تزريقي يا رنگ هاي تزريقي براي كاربردهاي خاص استفاده مي نمايند. MRI نيز از اين قاعده مستثني نيست. تنها تفاوت در نوع معرف كنتراست مورد استفاده، نوع عمل آن و منظور از استفاده از آن مي باشد.
مواد معرف كنتراست يا رنگهايي كه در پرتونگاري اشعه X يا CT scan بكار ميروند، از يك نوع مي باشند؛ زيرا هر دو روش، از پرتو X (تابش يونيزه كننده) بهره مي برند. اين عامل ها، با جلوگيري از عبور فوتون هاي اشعه X از مناطقي كه در آن قرار دارند، موجب ثبت تصوير مورد نظر بر روي فيلم مي گردند. اين نتايج در مقادير چگالي سايه روشن فيلمهاي اشعه X و CT تأثير مي گذارد. اين رنگها، تأثير زيست شناختي مستقيم بر روي بافتهاي بدن ندارند. معرف كنتراستي كه در MRI بكار مي رود، اساسا متفاوت است. معرف كنتراست MRI از طريق اعمال تغييرات موضعي در ميدان مغناطيسي در بافت مورد نظر، عمل مي نمايد. بافت طبيعي و غير طبيعي در مقابل اين اعمال تغيير جزئي، پاسخ هاي متفاوت و در نتيجه سيگنال هاي متفاوتي ارائه مي كنند. اين سيگنال هاي تغيير يافته ، تبديل به تصاويري مي شوند كه بيماريها يا بافتهاي غير عادي را بهتر از زمان غياب معرف كنتراست، مي توانند پديدار سازند.
مزايا
پويش MRI، بالاتنه را از پهلو نشان مي دهد كه در آن استخوان هاي ستون فقرات مشخص شده اند.
به چه دليل پزشك معالج شما، MRI را تجويز مي كند؟ زيرا تنها راه ديگري كه بتوان داخل بدن را بهتر مشاهده كرد، آن است كه بدن شما را قطعه قطعه كند! MRI براي موارد زير ايده آل است:
• تشخيص MS ((multiple sclerosis• تشخيص تومور هاي غده هيپوفيز و مغز• تشخيص عفونت هاي داخل مغز، ستون فقرات و مفاصل• تشخيص پارگي ليگامان هاي مچ، زانو و قوزك پا• تشخيص صدمات شانه • تشخيص آسيب هاي تاندون• تشخيص تورم هاي بافت هاي نرم بدن• تشخيص تومور هاي استخواني، كيست ها ، ديسك هاي متورم يا صدمه ديده ستون فقرات• تشخيص حملات قلبي در مراحل ابتدايي آنهااينها برخي از دلايل متعدد يك تصوير برداري MRI مي باشد.اين واقيت كه MRI از پرتوهاي يونيزه كننده استفاده نمي كند، يك اطمينان خاطر براي بسياري از بيماران است؛ علاوه بر اين، مواد معرف كنتراست MRI داراي اثرات جانبي كمي مي باشند. يك مزيت ديگر MRI توانايي تصوير برداري از تمام جهات مي باشد. تصوير برداري CT تنها به يك سطح محدود مي شود، و آنهم سطح axial است ( برش عرضي) . يك سيستم MRI ميتواند تصاوير مقطع axial را به خوبي تصاوير مقطعsagittal (برش طولي) و مقطع coronal (برش ارتفاعي) و يا حتي هر زاويه دلخواه از هر مقطع ديگر، تهيه كند؛ و البته همه اين كارها را بدون حركت دادن بيمار از جاي خود مي توان انجام داد. اگر تاكنون تصوير راديولوژي از شما گرفته باشند، مي دانيد كه براي گرفتن هر تصوير جديد، بايد بدن شما را حركت دهند. سه آهنرباي گراديان، كه در بالا بحث شد، به MRI اين اجازه را مي دهند كه محل تصوير را دقيقا انتخاب نمايد و هر جهت گيري مورد نظر در انتخاب برش ها اعمال نمايد.معايب
با اينكه پويشگرهاي MRI براي تشخيص هاي طبي و ارزيابي وضعيت بافتها ايده آل مي باشند، برخي معايب نيز دارند؛ از جمله:
• بسياري از بيماران به علت اينكه نكات امنيتي درجه بالايي از ريسك را برايشان پيش بيني مي كند، نمي توانند با MRI مورد تصوير برداري قرار گيرند( به عنوان مثال بيماران داراي دستگاه تنظيم ضربان قلب) ، همچنين بيماراني كه از لحاظ جثه بيش از حد بزرگ و سنگين باشند، در تصوير برداري مشكل دارند.
• بيماران زيادي در دنيا هستند كه از پويش شدن توسط MRI مي ترسند و رفتن درون يك دستگاه MRI براي آنان خاطره بدي خواهد بود.• دستگاه در طي پويش، سرو صداي ناهنجار زيادي توليد مي كند. اين اصوات ناهنجار شبيه به چكش زدن بي وقفه و پي در پي به گوش مي رسد. به بيماران گوشي يا هدفون استريو داده مي شود تا صداي ناهنجار را نشنوند. ( در بسياري مركز MRI شما حتي مي توانيد كاست يا CD شخصي خود را براي استماع به همراه ببريد.) اين اصوات، به دليل القاي جريان الكتريكي توسط ميدان مغناطيسي اصلي در سيم هاي آهنربا هاي گراديان به وجود مي آيد و هر چه ميدان مغناطيسي اصلي شديد تر باشد، صداي بيشتري توليد مي شود.• پويش هاي MRI نياز به كاملا بي حركت نگه داشتن بيمار براي مدت زمان طولاني دارند. مدت زمان پويش مي تواند از ٢٠ تا ٩٠ دقيقه يا بيشتر زمان ببرد. در اين مدت زمان حتي يك جنبش خيلي كوچك منطقه مورد تصوير برداري مي تواند موجب خراب شدن تصويرشود، به شكلي كه تصوير برداري مجدد مورد نياز خواهد بود.• ايمپلنت هاي ارتوپدي ( پيچ ها، صفحات، مفاصل مصنوعي) در محيط پويش، مي توانند اعوجاج هاي شديدي در تصوير حاصل، بوجود آورند. اين پروتز ها موجب ناهمگني ميدان مغناطيسي اصلي مي شوند. با يادآوري اين نكته كه ميدان همسانگرد براي تصوير برداري خوب ضروري است.
• سيستم هاي MRI بسيار بسيار گرانقيمت و در نتيجه تصوير برداري با آنها نيز مستلزم صرف هزينه بالا مي باشد. مزاياي بيشمار MRI بر معايب محدود آن، براي بسياري از بيماران ارجحيت دارد.
آينده MRI
به نظر مي رسد چشم انداز آينده MRI تنها مي تواند در ذهن ما محدوديتي براي خود داشته باشد. مي توان گفت اين فن آوري هنوز در دوران طفوليت خود است. زيرا در مقايسه با عمر بيش از صد سال پرتوهاي X، استفاده از آن تنها در حدود ٢ دهه، همگاني شده است.
پويشگرهاي بسيار كوچك ويژه قسمت خاصي از بدن در حال شكل گيري اند. به عنوان مثال، در بعضي مناطق، پويشگرهايي كه به سادگي مي توان زانو، پا يا دست خود را در داخل آن قرار داد، در حال استفاده اند. توانايي ما در پديدار سازي سيستمهاي سرخرگي و سياهرگي، روز به روز در حال بيشتر شدن است. نقشه برداري مغزي از مفز شخصي كه در حال انجام عمل خاصي مانند فشار دادن يك توپ يا نگاه كردن به نوع خاصي از تصاوير مي باشد، محققان را در فهم بهتر طرز كار مغز، ياري داده است. تحقيقات بر روي مولفه هاي كاري ريه ها در تنفس، با بكار گيري هليم-٣ هايپر پولاريزه، در برخي موسسات، جريان دارد. توسعه راههاي جديد و مناسب براي تصوير برداري از حملات قلبي، در آغازين مراحل اوليه آن در حال پيشرفت مي باشد.پيش بيني آينده MRI را مي توان بسيار خوش بينانه تلقي نمود؛ MRI زمينه اي است كه آينده نامحدودي دارد و من اميدوارم اين مقاله در فهم بهتر شما از اساس كار آن به شما كمك كرده باشد.
بیشتربدانید

|
|
|
|
نخاع يا طناب نخاعي بخشی از سيستم اعصاب مرکزی است. سيستم اعصاب مرکزی از دو قسمت عمده، يعنی مغز و نخاع تشکيل شده است. نخاع بافت بسيار ظريفی است که توسط تعدادی استخوان محافظت می شود. به اين استخوانها مهره گفته می شود. نخاع در وسط اين مهره ها قرار گرفته و به محل قرار گرفتن نخاع کانال نخاعی گفته می شود. مهره ها به صورت منظم بر روی يکديگر قرار گرفته اند. مهره ها ستون فقرات را ايجاد می کنند که به عنوان ستون بدن عمل می کند و دارای حالت انعطاف پذيری است. بعلاوه مهره ها حفاظت از نخاع را نيز بر عهده دارند . قرار گرفته اند. ديسكها در بين مهره ها قرار گرفته اند. ديسک از موارد فيبری سفتی تشکيل شده که در ميان آن ماده نرمتری قرار دارد. وظيفه ديسک جذب ضربه است و به ستون فقرات امکان انعطاف پذيری را می دهد. مهره ها توسط رباطهايی مهم متصل می باشند، اين رباطها باعث می شوند ستون فقرات حالت ايستاده به خود بگيرد. علاوه بر اين، امکان حرکت به ستون فقرات را می دهند. وقتی آسيب نخاعی روی می دهد اغلب اين رباطها آسيب می بينند. موارد زيادی اتفاق می افتد که مهره ها آسيب ببينند، ولی نخاع سالم بماند، اما ممکن است نخاع با وجود سالم بودن مهره ها، آسيب ببيند. در بدن انسان سی مهره وجود دارد که ستون مهره ها را قسمت بندی می کنند. اين قسمتها شبيه قسمتهای نخاع می باشند و شامل بخشهای زير می باشند. گردنی : 7 مهره پشتی ( سينه ای ): 12 مهره کمری : 5 مهره خاجی: 5 مهره ( اين مهره ها بهم چسبيده اند ) دنبالچه: 1 مهره نخاع : می توان نخاع را بزرگترين عصب بدن ناميد. اعصاب، ساختمانهای طنابی شکلی ميباشند که از رشته های عصبی کوچکتر تشکيل شده اند. نخاع مانند کابل اصلی تلفن عمل ميكند و مغز را به ساير قسمتهای مختلف بدن متصل می سازد. اگر تصور کنیم که نخاع به صورت کابل اصلی تلفن عمل می کند، مرکز اصلی تلفن مغز بوده و قسمتهای مختلف بدن مشترکين تلفن می باشند. پيامها از مرکز تلفن به مشترکين رسيده و همچنين از مشترکين به مرکز تلفن می رسد. به اين معنی که دستوراتی که منجر به حرکت اندامها می شود، از مغز صادر شده و از طريق نخاع و سپس اعصاب محيطی به عضلات می رسند و همچنين گيرنده های حسهای مختلف مثل حس لمس و يا درد، آن را ثبت کرده و از طريق اعصاب محيطی به نخاع رسيده و بعد به مغز می رسند و باعث می شوند مغز حسهای مختلف را درک کند. از حسهای مختلف می توان به حس لمس، گرما، سرما و درد اشاره نمود. طول نخاع حدود 45 سانتيمتر است و از پايين مغز شروع شده و تا حدود کمر ادامه می يابد. سی و يک جفت عصب از نخاع خارج می شود. اين اعصاب از قسمتهای مختلف خارج شده و عمل قسمتهای مختلف بدن را کنترل می نمايند. اين اعصاب به صورت زير دسته بندی می شوند. گردنی: 8 عصب؛ کنترل گردن بازو و دستها را به عهده دارند. پشتی (سينه ای ) : 12 عصب ؛ کنترل تنه و عضلات فوقانی شکم را به عهده دارند. کمری: 5 عصب ؛ کنترل عضلات پايين شکم و قسمتهای مختلف اندامهای تحتانی را بر عهده دارند. خاجی: 5 عصب؛ کنترل قسمتهای پايينی اندام تحتانی را بر عهده دارند، همچنين عملکرد مثانه روده و اعمال جنسی توسط اين اعصاب کنترل می شود. دنبالچه: يک عصب؛ آخرين قسمت نخاع را بر عهده دارد.
آسيب نخاع چيست؟ ممکن است نخاع در اثر بيماری و يا ضربه آسيب ببيند. در اکثر موارد آسيب نخاع به علت فشار وارد شده از مهره ها می باشد و در اثر اين آسيب، نخاع ورم کرده يا دچار خونمردگی می شود. ممکن است آسيب باعث پاره شدن فيبرهای عصبی نخاع شود. عفونت و يا بيماريهای ديگر نيز ممکن است باعث همين نوع آسيبها گردند. برای اينکه نخاع آسيب شديد ببيند، لازم نيست که حتما" قطع شود. اگر چه مطالعات مختلفی در حال انجام است تا امکان ترميم نخاع را فراهم سازد و اين تحقيقات در حيوانات با درصدی از موفقيت همراه بوده است، ولی در حال حاضر نخاع پس از قطع شدن ديگر قابل ترميم نخواهد بود، ولی به تازگی روشهايی برای پيوند نخاع در دست بررسی است و برخی از نتايج اوليه آن اميدوار کننده می باشد. اين جمله به معنی عدم بهبود شرايط بيمار آسيب نخاعی نيست و بسته به اينکه علت آسيب خونمردگی يا تورم باشد، بيمار بهبود عصبی پيدا خواهد نمود. اين بهبودی شامل تغيير در حس و يا توانايی حرکت اندامها و يا هر دو است،مقدار بازگشت حس يا حرکت در هر بيمار متفاوت بوده و با معاينه دقيق تا حدی قابل پيشگيری است. بعد از ايجاد آسيب نخاعی تمامی اعصابی که بالای محل آسيب قرار دارند به کار خود به همان شکل قبل از آسيب ادامه می دهند، اما در زير سطح آسيب نخاعی اعصاب نمی توانند پيامها را بين مغز و قسمتهای بدن رد و بدل نمايند، علت اين مساله قطع شدن ارتباط بين دو قسمت نخاع است. تشخيص آسيب نخاع : پس از آنکه پزشک به وجود آسيب نخاعی مشکوک شد، برای تشخيص آن چند کار مختلف را انجام می دهد.اولين قدم انجام معاينه عصبی است. معاينه عصبی بر اساس امتحان 10 عضله کليدی در هر طرف بدن و 27 نقطه استاندارد حسی در هر سمت بدن است. حسهای لمس سطحی و درد هر دو طرف بدن بر روی نقاط خاصی بررسی می شوند. بسته به نتایج معاينات اوليه، معاينات تکميلی ديگری نيز توسط پزشک انجام می گيرد. گرفتن عکس راديوگرافی به تشخيص شکستگی مهره ها کمک می کند و انجام ام.آر.آی به تعيين مقدار آسيب ظاهری نخاع کمک می نمايد. بر اساس يافته های حاصل از معاينه و راديولوژی، پزشک می تواند اطلاعات بسياری در مورد آسيب نخاع کسب کند. ميزان آسيب در هر شخص و مقدار بازگشت عملکرد در آن فرد با فرد ديگر کاملا" متفاوت است. آسيب فرد بر اساس سطح ضايعه عصبی و نوع آسيب توصيف می شود. آسيب کامل و آسيب ناقص: در هنگام معاينه يکی از مواردی که پزشک آن را بررسی می کند، کامل يا ناقص بودن آسيب است. پزشک حرکات عضلات مختلف و حس قسمتهای مختلف را بررسی کرده و بر اساس نتايج معاينه عصبی، ناقص يا کامل بودن آسيب را تعيين می کند. دو نوع آسيب نخاعی وجود دارد، آسيب کامل و آسيب ناقص. می توان آسيب کامل را به قطع تمام خطوط ارتباطی تلفن به يک ساختمان تشبيه کرد، ولی در آسيب ناقص تعدادی از اين خطوط تلفن هنوز کار می کنند. مقدار پيام رد و بدل شده بين مغز و اندامهای محيطی بستگی به اين دارد که چه مقدار از اين خطوط قطع نشده باشند. برخی افراد با آسيب ناقص، حس نسبتا" خوبی دارند، ولی توانايی حرکت ندارند و برخی از آنها توانايی حرکت نسبتا" خوبی دارند. ولی حس آنها خوب نيست. اختلاف بسيار زيادی بين افرادی که آسيب ناقص نخاع دارند وجود دارد زيرا راههای سالم باقی مانده در آنها کاملا" با يکديگر متفاوت است. همانطور که ذکر شد، در حال حاضر امکان ترميم اعصاب قطع شده در نخاع در دست تحقيق است، اما اعصابی که دچار تورم يا خونمردگی شده اند، قابليت برگشت دارند. اين روند ممکن است به سرعت اتفاق بيفتد يا بسيار آهسته باشد. برخی افراد فکر می کنند که آسيب کامل به معنی قطع کامل نخاع است و آسيب ناقص به معنی قطع ناقص نخاع. چنين تصوری صحيح نيست و اصطلاح کامل و ناقص برای تعريف عملکرد نخاع است و منظور آسيب فيزيکی نخاع نمی باشد. مثلا" ممکن است يک کابل تلفن به طور ظاهری سالم باشد، ولی سيمهای داخل آن بطور کامل قطع شده باشند. منظور از تتراپلژی ( کوادری پلژی ) يا پاراپلژی چيست ؟ بيمارانی که دچار آسيب نخاعی می گردند، به دو دسته تتراپلژی (کوادری پلژی ) و پاراپلژی تقسيم بندی می شوند. به فردی پاراپلژيک گفته می شود که حس و حرکت تنه و يا اندام تحتانی خود را از دست داده باشد. اين نوع آسيب در اثر صدمه به نخاع در ناحيه سينه، کمر يا خاجی ايجاد می شود. بسته به اينکه آسيب در کجا اتفاق بيفتد، کنترل بخشهای خاصی از بدن از دست می رود، هر چه محل صدمه بالاتر باشد، مقدار بيشتری از حس و عضلات نسبت به کسی که دچار آسيب ناحيه خاجی شده، از دست می رود. وقتی آسيب در ناحيه گردن اتفاق بيفتد، فرد کنترل حس و حرکت اندام فوقانی، تنه و اندام تحتانی را از دست می دهد. به اين حالت تتراپلژی می گويند. ( تترا و کوادری از لحاظ لغوی به معنی چهار می باشند ). گاهی اوقات نخاع تنها دچار التهاب و خونمردگی می شود و وقتی که التهاب يا خونمردگی برطرف شد، امکان بازگشت عملکرد نخاع وجود دارد، ولی در حال حاضر روش قابل اعتمادی وجود ندارد که مشخص کند کدام اعصاب احتمال برگشت دارند. اما هر چه زمان طولانی تری بگذرد و اعصاب عملکرد خود را به دست نياورند احتمال برگشت آنها کمتر می شود. اگر مقداری برگشت در عملکرد ديده شد، اميد ما برای بازگشت بيشتر عملکرد افزايش می يابد، ولی هيچ تضمينی در اين مورد وجود ندارد. برخی افراد چند هفته يا چند ماه بعد از آسيب نخاع دچار حرکات خود بخود اندامها، به صورت انقباض عضلات و يا حرکت ناگهانی اندام می شوند. اين حرکات غير ارادی است و اسپاسم عضلانی می باشند و علامت برگشت کار عضله نمی باشند. فرد قادر به کنترل اين حرکات نيست، اسپاسم بعلت دستورات اشتباه اعصاب است که باعث حرکت عضله می شوند. اسپاسم معمولا" درد ندارد، اما ممکن است مدتی طول بکشد تا فرد به اين حرکات غير ارادی عادت کند. اسپاسم عضلات برای فرد می توانند مفيد نيز باشند، زيرا باعث می شوند عضلات انقباض خود را حفظ کنند. به افزايش شدت اين اسپاسم ها اسپاستيسيتی گفته می شود. شديد شدن اسپاستيسيتی می تواند علامت وجود مشکلی در زير سطح ضايعه نخاعی باشد. به عنوان مثال افزايش اسپاستيسيتی می تواند نشانه وجود عفونت ادراری باشد يا حتی رشد ناخن به داخل گوشت و ايجاد عفونت در آن محل می تواند باعث افزايش اسپاستيسيتی گردد. اسپاسمها اگر باعث بيدار شدن در طول شب شده يا باعث درد شوند، می توانند برای فرد مشکل ساز باشند. علاوه بر مشکلات ايجاد شده در زمينه حس و حرکت اندامها، آسيب نخاع باعث بروز تغييراتی در وضعيت تنفسی، وضع روده، مثانه و عملکرد جنسی می شود. آيا آسيب نخاع قابل بهبود است؟ تقريبا" هميشه پس از آسيب نخاع مقداری بهبودی ديده می شود. تحقيقات بسيار وسيعی در حال انجام است و در برخی حيوانات و حتی در انسانها با موفقيتهايی همراه بوده که اميد به بهبود قطع نخاع را در آينده ايجاد کرده است. آسيبهايی که همراه با قطع نخاع نباشند، همراه با درجات متفاوتی از بهبودی می باشند. و می توان گفت در بسياری از بيماران مقداری از بهبودی تورم در نخاع باعث برگشتن عملکرد اعصاب قطع نشده ميگردد. منظور از بهبودی در وضعيت بيمار چيست و مقدار آن چقدر است؟ بعد از آسيب نخاعی مقداری از قدرت حرکتی و حسی بيمار برگشت می کند. اين مقدار تحت تاثير عوامل مختلفی بوده و در بيماران مختلف با يکديگر متفاوت است، ولی تا حدودی قابل پيش بينی است و بيشتر در طی شش ماه اول پس از آسيب ، ديده می شود، گاهی حتی سالها بعد نيز بهبودی ديده می شود. **** |