زیست شناسی
این وبلاگ جهت آشنائی شما با برخی مکانیسم های بدن انسان وسایر جانداران طراحی شده
قالب وبلاگ
دستگاه عصبی یا سیستم عصبی یا سامانهٔ عصبی (Nervous System) در بدن جانوران به هماهنگی فعالیت‌های ماهیچه‌ها پرداخته، اعضاء گوناگون را تحت نظارت درآورده، و ایجاد و توقّف ورودی‌های مربوط به حواس مختلف را باعث می‌شود. وظیفه کنترل اعمال بدن بر عهدهٔ دو سیستم اعصاب و غدد داخلی می‌باشد، که از این میان، دستگاه عصبی، که از سلول‌های عصبی و سلولهای نگهبان تشکیل شده‌است، سلولهای عصبی (نورون‌ها) وظیفهٔ تولید و هدایت پالس‌های الکتروشیمیایی را بر عهده داشته و سلولهای نگهبان وظیفه حمایت از سلولهای عصبی را بر عهده دارند.

 

تقسیم بندی سیستم عصبی

تقسیم بندی سیستم عصبی معملا بر اساس دو مبنای اناتومیکی و عملکردی صورت می‌گیرد.

  • از لحاظ آناتومی:

دستگاه عصبی را از لحاظ کالبدشناختی به دو بخش تقسیم می‌نمایند، که عبارت‌اند از:

    • دستگاه عصبی مرکزی(Central Nervous System):

دستگاه عصبی مرکزی از مغز و نخاع تشکیل گردیده‌است.

    • دستگاه عصبی محیطی(Peripheral Nervous System):

دستگاه عصبی محیطی از۱۲ جفت اعصاب مغزی و ۳۱ جفت اعصاب نخاع تشکیل گردیده‌است.

  • از لحاظ عملکردی:

دستگاه عصبی را از لحاظ عملکردی به دو بخش تقسیم می‌نمایند، که عبارت‌اند از:

    • دستگاه عصبی مرکزی(Somatic Nervous System):

سیستم اعصاب پیکری، بخش ارادی سیستم اعصاب بوده و به عضلات مختطط اسکلتی و همچنین عضلا زبان عصب دهی می‌نماید

    • دستگاه عصبی محیطی(Autonomic Nervous System):

سیستم اعصاب خودکار همانطور که از نام آن مشخص است، سیستم کاملاً غیر ارادی بوده که بر اعمال احشاء داخلی بدن، غدد و..... نظارت دارد و شامل دو گروه اعصاب سمپاتیک (Nerve Sympathetic) و پاراسمپاتیک(Nerve Para Sympathetic) می‌باشد.


 جنین شناسی دستگاه عصبی

در هفته سوم پس از لقاح، در ناحیه پشتی جنین، نوار طولی از اکتودرم ظاهر شده که دارای دو انتهای سری و دمی می‌باشد، این صفحه، صفحه عصبی (Neural Plate) گفته می‌شود، از آنجایی که رشد اطراف صفحه بیش از نواحی مرکزی آن می‌باشد پس از مدتی صفحه بصورت ناودان مانند موسوم به ناودان عصبی (Neural Groove) و با ادامه روند رشد، سرانجام بصورت لوله در امده که به آن لوله عصبی (Neural Tube) گفته می‌شود.


 فیزیولوژی انسان

سیستم اعصاب مرکزی شامل مغز و نخاع میشود. مغزونخاع توسط سازه‌های استخوانی، غشایی و سیال محافظت میشوند. مغزدرمحفظه داخلی جمجمه نگهداری میشود و از مخ، مخچه وساقه مغز تشکیل میگردد. اعصاب مربوط [به سیستم اعصاب مرکزی]، اعصاب نخاعی ومغزی هستند.


 وظیفه سیستم عصبی

سیستم عصبی سه وظیفه اصلی دارد: دریافت حواس، ترکیب داده‌ها واعمال حرکات. دریافت حواس هنگامی اتفاق میافتد که بدن از طریق نرونها، گلیا و سیناپسها به جمع آوری اطلاعات و داده‌ها میپردازد. سیستم عصبی از سلولهای عصبی قابل تحریک و سیناپسایی تشکیل میگردد که سلولها را به یکدیگر یا به مراکز سراسریدن و یا به سایر نرونها متصل میکنند. عملکرد این نرونها براساس تحریک و بازدارندگی است و هرچند سلولهای عصبی از لحاظ اندازه و مکان متفاوت هستند، ولی نحوه ارتباط بین آنهاست که تعیین کننده عملکرد آنها میباشد. این اعصاب محرکهای [عصبی] را از گیرنده‌های حسی به مغز و نخاع هدایت میکنند. پردازش اطلاعات [درنهایت] با ترکیب داده‌ها و منحصرا درمغزصورت میپذیرد. پس ازپردازش اطلاعات درمغز، فرمانهای عصبی ازطریق مغزو نخاع به ماهیچه‌ها و غدد هدایت میشوند که به این [فرایند] اعمال حرکت گفته میشود. سلولهای گلیا داخل بافتها یافت میشوند و قابل تحریک نیستند ولی به [فرایند] مایلناسیون، تنظیم یونی و مایع خارج سلولی کمک میکنند.

سیستم عصبی از دو بخش عمده تشکیل یافته‌است: سیستم اعصاب مرکزی و سیستم عصبی جانبی. سیستم اعصاب مرکزی شامل مغزو نخاع میشود. مغز مرکز فرمان بدن میباشد. سیستم اعصاب مرکزی داری مراکز مختلفی است که به دریافت حواس، اعمال حرکت و ترکیب داده‌ها [تخصیص] دارند. این مراکز را میتوان به دو بخش مراکز تحتانی (شامل نخاع و ساقه مغز) و فوقانی تقسیم کرد که با مغزازطریق عملگرها درارتباط هستند. سیستم اعصاب جانبی شبکه گسترده‌ای از عصبهای نخاعی و مغزیست که به مغزو نخاع متصل میباشند. سیستم اعصاب جانبی دربرگیرنده گیرنده‌های حسی است که به پردازش تغیرات محیط داخلی و خارجی کمک میکنند. این اطلاعات ازطریق اعصاب حسی داخلی به سیستم اعصاب مرکزی ارسال میشود. سیستم اعصاب جانبی به دو بخش سیستم اعصاب خودمختارو اعصاب ارادی تقسیم میشود. [اعصاب] خودمختارکنترل غیرارادی اندامهای داخلی، رگها، ماهیچه‌های قلبی وماهیچه‌های صاف را به عهده دارند. [اعصاب] ارادی کنترل ارادی پوست، استخوانها، مفاصل و ماهیچه‌های استخوانی را به عهده دارند. سیستم اعصاب مرکزی و جانبی درکناریکدیگرو به واسطه اعصابی که ازسیستم جانبی خارج و به سیستم مرکزی میپیوندند (و بالعکس)، انجام وظیفه میکنند.


وظایف عمومی سیستم اعصاب مرکزی

سیستم اعصاب مرکزی بزرگترین بخش سیستم عصبی است که شامل مغزو نخاع میشود. [سیستم اعصاب مرکزی] به همراه سیستم اعصاب جانبی، نقش بنیادینی درکنترل رفتار[انسان] ایفا میکند. سیستم اعصاب مرکزی به عنوان سیستمی که وقف پردازش اطلاعات و محاسبه حرکت مناسب درپاسخ به دریافت ورودی شده‌است، شکل گرفته‌است. دربسیاری از شاخه‌های تحقیقاتی، اعتقاد براین است که فعالیتهای حرکتی [حتی] بسی قبل از شکل گیری کامل حواس وجود دارند و حواس تنها[نقش] تاثیرگذاری غیرجبری بررفتار را دارند. این عقیده منجربه شکل گیری [نظریه] خودمختار بودن سیستم اعصاب مرکزی شده‌است.


 وظیفه نرونها

ساختار نرونها درپردازش و انتقال سیگنالهای سلولی ازمهارت بالایی برخوردارند. نظربه تنوع وظایف نرونها دربخشهای مختلف سیستم عصبی، همانطور که انتظار میرود، تنوع زیادی درشکل، اندازه و ویژگیهای الکتروشیمیایی نرونها مشاهده میشود. به عنوان مثال، قطربدنه نرون میتواند بین ۴ تا ۱۰۰ میکرومترباشد. بدنه نرون بخش مرکزی آن محسوب میشود. بدنه نرون دربرگیرنده هسته سلول است و درنتیجه بخش اعظم تولید پروتیین درآن صورت میپذیرد. قطرهسته نرون بین ۳ تا ۱۸ میکرومترمیباشد. دندریتهای یک نرون زایده‌های سلولی با شاخه‌های فراوان هستند و درمقام تشیبه ازاین شکل وساختاربه عنوان درخت دندریتی نام برده میشود و جایی است که بخش عمده دریافت ورودی به نرون صورت میپذیرد. هرچند خروج اطلاعات (از دندریت به سایر نرونها) هم میتواند صورت پذیرد(به جز در سیناپس شیمایی که از بازگشت محرک به علت نبود گیرنده‌های شیمایی در اکسون و اینکه دندریتها قادر به ترشح محرکهای عصبی شیمیایی نیستند، ممانعت میشود). [این فرایند] علت یک طرفه بودن جریان ضربه عصبی را آشکارمیکند.اکسون [سازه‌ای] باریکتر و کابل مانندست که طول آن میتواند دها، صدها و یا حتی دها هزاربار بیش از قطربدنه نرون ادامه پیدا کند. اکسون [وظیفه] انتقال پیامهای عصبی را به خارچ نرون [به عهده دارد] (و برخی اطلاعات را نیزبه [نرون] باز میگرداند.). بساری از نرونها تنها یک اکسون دارند، ولی این اکسون در اکثر موارد شاخه‌های فراوانی تولید میکند که اجازه ارتباظ با سلولهای متعددی را [برای نرون] فراهم میکند. بخشی از اکسون که از بدنه نرون منشعب میشود، پشته اکسون خوانده میشود. پشته اکسون جدا ازاینکه یک سازه آناتومیک میباشد، آن قسمت ازنرون است که بیشترین تراکم کانالهای سدیمی متغییربا ولتاژ را دارا میباشد. این [خاصیت باعث] میشود که این بخش راحتتر از سایر قسمتهای نرون قابل تحریک باشد و آنرا به محل ایجاد ضربه اکتریکی درنرون تبدیل میکند: از لحاظ نرولوژیکی این [بخش] بالاترین آستانه هیپرپلاریزه شده پتانیسل عمل را دارا میباشد. با وچود اینکه نرون و هیلاک نرون عموما درارسال اطلاعات دخیل هستند، این بخش [نرون] میتواند از سایر نرونها هم اطلاعات دریافت نماید. پایانه اکسون، ساختاری درانتهای اکسون است که به طورتخصصی برای آزاد کردن مواد شیمایی فرستنده‌های عصبی و ارتباط با [سایر] نرونها استفاده میشود. تقسیم بندی کانونی نرون وظایف مشخصی را به هرقسمت نسبت میدهد ولی دندریتها و اکسونها غالبا عملکردی متفاوت با وظایفی که به صورت اسمی به آنها نسبت داده میشود، دارند. ضخامت اکسونها و دندریتهای [موجود] درسیستم اعصاب مرکزی، عموما درحدود یک میکرومتر است، درحالیکه ضخامت برخی [از اکسونها و دندریتها] درسیستم اعصاب جانبی بسیار بیشتر است. قطر بدنه نرون غالبا ۱۰ تا ۲۵ میکرومتر میباشد که خیلی بزگتر از هسته سلول [درون خود یدنه نرون] نیست. بلندترین اکسون نرونهای حرکتی در[بدن] انسان که انتهای نخاع به انگشتان پا را متصل میکند، میتواند به بیش از یک متر برسند. برخی نرونهای حسی اکسونهایی دارند که از انگشتان پا تا ستون فقرات امتداد میابند و در افراد بالغ به بیش از ۱٫۵ متر میرسند. در زرافه‌ها برخی اکسونها که در راستای گردن [زرافه] امتداد میابند، به چندین متر میرسند. بیشتر اطلاعات [ما] در مورد کاریی اکسونها با مطالعه اکسون غول پیکر ماهی مرکب بدست آمده‌است که نظر اندازه بزرگش (ضخامت ۰٫۵ تا ۱ میلیمتر و طول چندین سانتیمتری) برای مطالعات آزمایشگاهی ایده آل می‌باشد.

وظیفه نرونهای حسی درون بر اطلاعات را از بافتها و اندامها به سیستم اعصاب مرکزی منتقل میکنند. نرونهای بیرون برپیامها را از سیستم عصبی مرکزی به سلولهای عملیاتی منتقل میکنند، به این نرونها، بعصا نرونهای حرکتی هم گفته میشود. نرونهای رابط وظیفه متصل کردن بخشهای متفاوت سیستم اعصاب مرکزی را به عهد دارند. [تقسیم یندی] درون بر و بیرون بربه طورکلی برای نرونهایی که یه ترتیب به مغز منتقل و از آن خارج میکنند نیز اطلاق میشود.

تقسیم بندی بر اساس عملکرد بر سایر نرونها نرونهای محرک نرونهایی که پس از سیناپس قرار گرفته‌اند یا سلولها را تحریک کرده و باعث عمل کردن آنها میشوند. تمامی نرونهای حرکنی و نرونهای جسمی از نوع محرک میباشند. در مغز، نرونهای محرک غالبا گلوتاماترجیک هستند. نرونهای حرکتی نخاع، که بر روی سلولهای ماهیجه‌ای سیناپس تشکیل می‌دهند، از [ترکیب] استیل کلین به عنوان محرک عصبی استفاده می‌کنند. نرونهای بازدارنده از عمل کردن [سایر] نرونها جلوگیری میکنند. نرونهای بازدارنده به نام نرونهای با اکسون کوتاه، نرونهای رابط ویا مکیرونرون نیزشناخته میشوند. خروجی برخی از سازه‌های مغزی (نیواستریاتم، گلوبس پالیدوس و مخچه) خاصیت بازدرندگی دارد. محرکهای عصبی بازدارنده عمدتا جی.آ.بی.آ و گلیسین می‌باشند. نرونهای مدوله کننده اثرات پیجیده تری را که به مدولاسیون عصبی معروف هستند، باعث میشوند. این نرونها از محرکهای عصی مانند دوپامین، استیل کولین، و سروتنین استفاده میکنند. یک سیناپس میتواند در آن واحد پیامهای محرک و بازدارنده دریافت نماید که نتیجه آن براساس مجموع [پیامها] تعیین میشود.

فرایند تحریک و بازدارندگی آزاد شدن محرک عصبی درسیناپس باعث جریان بافتن یونهای سدیم با بار مثبت و دپولاریزه شدن غشاء به صورت محلی میگردد. [در نتیحه] جریان به سمت قسمت تحریک نشده (پلاریزه) در اکسون میشود. سیناپس بازدارنده باعث چریان یافتن کلر یا پتاسیم مثبت که باعث پلاریزه شدن شدید غشاء سیناپسی میشود. این افزایش باعث ممانعت از دپلاریزه شدن میگردد و احتمال تخلیه الکتریکی در اکسون را کاهش میدهد. اگر این دو فرایند از نظر بار اکتریکی یکسان باشند، [برایند بارها] فرایند را خود به خود خنثی میکند. [چنین] برایندی به دو صورت امکانپدیر است: [بصورت] مکانی و زمانی. برای تخلیه یک سیناپش با برآیند مکانی، لازم است که چندین سیناپس تحریک کننند به دفعات آتش کنند. [فرآیند مشابهی] درسیناپسهای بازدارند، و فقط درجهت مخالف، رخ میدهد. در مورد برآیند زمانی، فراوانی [آزاد شدن محرکهای عصبی] به اندازه‌ای است که برای تخلیه الکتریکی کفایت میکند. امکان رخ دادن برایند زمانی و مکانی با هم وچود دارد.

نرونهای مغز بیشتربازدارنده عصبی آزاد میکنند تا محرک عصبی، که علت ایکنه ما در آن واحد متوجه همه خاطرات و تحریکات عصبی نیستیم را توضیح میدهد.  در بیشتر مواقع، اکثریت اطلاعات ذخیره شده درمغزمحبوس میباشند. 

تقسیمبندی بر اساس نحوه تخلیه اکتریکی نرونها را میتوان بر اساس ویژگیهای الکتروفیزیولوژیکی آنها طبقه بندی کرد (باید توجه داشت که یک پتانسیل عمل به تنهایی نمیتواند باعث حرکت یک ماهیچه بزرگ شود و تنها باعث ایجاد طپش میشود. ضربه مداوم یا تندار: برخی مانند نرونهای رابط یا نرونهای استریاتوم به صورت مداوم فعال هستند. فازی یا رگباری: نرونهایی که بصورت رگبارمانند آتش می‌کنند، قازی خوانده میشوند. ضربه‌ای سریع: برخی نرونها از جهت سرعت شلیک بالا، قابل توجه میباشند. مانند برخی از انواع نرونهای خارجی بازدارنده در پوسته مغز و [برخی] سلولها در گلوبس پالادیس. ضربه باریک: پتاسیل عمل برخی نرونها در مقایسه با سایر [نرونها] باریکتر است. به عنوان مثال نرونهای خارجی در قسمت پیشین پوسته مغز از [نوع] نرونهای ضربه باریک میباشند.

طبقه بندی بر اساس نوع محرک عصبی آزاد شده: چند نمونه عبارتند از نرونهای کلینرجیک، گابا ارجیک، گوتاماترجیک و دوپامینرجیک.

سیستم اعصاب مرکزی سیستم اعصاب مرکزی، مرکز فرماندهی بدن است که فعالیت اندامها، تفکر و حرکت بدن را برنامه ریزی میکند. سیستم اعصاب مرکزی از مغز و نخاع تشکیل شده‌است.

تحریک اعصاب هنکامی که یک عصب تحریک میشود، پتانسیل [آن از حالت تعادل] تغییرمیکند. نمونه چنین محرکهایی فشار، اکتریسته و مواد شیمیایی میباشند. نرونهای متفاوت به محرکهای متفاوتی حساس میباشند (هرچند که اکثریت درد را تشخیص میدهند). محرک باعث باز شدن کانالهای یونی سدیم میشود. تغییر سریع در پلاریتی که در راستای فیبر عصبی حرکت میکند، پتانسیل عمل خوانده میشود. این تغییر پلاریتی متحرک مراحل مختلفی دارد: دپلاریزه شدن تغییر مثبت هنگامی اتفاق میافتد که یونهای سدیم مثبت به ناگهان از طریق کانالهای باز سدیمی به داخل سلول عصبی هجوم میبرند. پتانسیل غشاء سلول تحریک شده به صورت محلی از۶۵- میکروولت به صفر ولت تغییر میکند. با حرکت [یونهای] سدیم بیشتر پتانسیل غشا تغییرقطبیت میدهد به قسمی که خارج غشا در مقایسه با داخل آن پتانسیل منفی پیدا میکند. در چریان این تغییر قطبیت، پتانسیل غشاء برای مدت کوتاهی مثبت میگردد (۴۰+ میکروولت). پلاریزه شدن مجدد کاهش پتانیسل با بسته شدن کانالهای یون سدیم و باز شدن کانالهای یون پتاسیم رخ میدهد. هنکامی که دروازه‌های پتاسیم باز میشوند، سلول عصبی پتاسیم با بار مثبت آزاد میکند. دروازه‌ها به ولتاژ حساس هستند و در پاسخ به اعمال ولتاژ مثبت باز میشوند. این تخلیه [پتاسیم با بار مثبت] پتانسیل منفی محلی غشاء را به حالت تعادل بازمیگرداند (در حالت طبیعی [ولتاژ] عصب بین ۶۵- تا ۷۰- میکروولت میباشد). فاز بازگشتی [این فاز] بازه زمانی کوتاهی پس از مرحله دپلاریزه شدن میباشد. دروازه‌های سدیم اندکی پس از باز شدن، وارد وضعیت غیرفعالی میشوند که از باز شدن مجدد آنها تا هنگام بازگشت غشاء به وضعیت تعادل و پلاریزه شدن مجدد، جلوگیری میکند.پمپ سدیم-پتاسیم یونهای سدیم را به خارج و یونهای پتاسیم را به داخل هدایت میکند. در فاز بازگشتی، این بخش از غشاء نمیتواند دپلاریزه شود. این [قرایند] علت حرکت به جلوی پتانسیلهای عمل را از محل تحریک، توضیح میدهد. کاهش یونهای کلسیم باعث اقزایش تراوایی (نقوذپذیری) کانال سدیم میشود. کمبود یونهای کلسیم در مایع بین بافتها زباعث میشود که کانالهای سدیم با کوچکترین افزایش پتانسیل غشاء تسبت به وضعیت تعادل فعال (باز) شوند. درنتیجه فیبر عصبی میتواند پتانسیلهای عمل را بصورت نگهانی شلیک کند و باعت تشنج گردد. [این وضعیت] به دلایل مختلفی ایجاد میشود، مثلا به خاطر کمبود هورمون غدد پاراتیرویید، [یا] تنفس بیش از حد که باعث بالا رفتن پ.هاش. میگردد که باعث پیوند کلسیمها و کاهش آنها میگردد. این ناحیه از دپلاریزاسیون/پلاریزه شدن مجدد/فاز بازگشتی در راستای فیبر عصبی چون موج به سرعت حرکت میکند. درفیبرهای غیرمایلینه شده، هدایت [با سرعتی] صدها بار بیشتر انجام میشود چرا که پتانسیلهای عمل فقط در گره‌های «رانویه» و با پرش از یک گره به گره دیگر، ایجاد میشوند. به این نوع هدایت، [هدایت] «سالتوری» گفته میشود. آسیب در غشاء مایلین باعث نقص عمده درفعالیت سلولهای عصبی میگردد. برخی سموم و داروها با بستن کانالهای سدیم باعث اختلال در عملکرد محرکهای عصبی میشوند. [برای اطلاعات بیشتر] به بحث درمورد داروها در انتهای این مقاله مراجعه نمایید.

مغز مغز در داخل کاسه جمجمه جای دارد. داخل مغز(در پیش مغز) مراکز عصبی بالایی جای گرفته‌اند که وظیفه هماهنگ کردن سیستمهای حسی و حرکتی بدن را به عهده دارند. ساقه مغز مکان مراکز عصبی پایینی است (شامل مغز میانی، پل مغز و مدولا)

مدولا مدولا مرکز کنترل فعالیتهای تنفس، قلبی و گوارش میباشد.

پل مغز پل مغز مراکز کنترل تنفسی و بازدارندگی را دربرمیگیرد و با مخچه در ارتیاط میباشد.

مخ مخ یا قسمت فوقانی مغز با ترک عمیقی که بنام شیارطولی خوانده میشود، به دو بخش تقسیم میگردد. شیار طولی مخ را به دو نیمکره چپ و راست تقسیم میکند. در داخل [این دو] نیمکره پوسته مغزی، گانگالیای بنیانی و سیستم لیمبیک قرار دارند. دو نیمکره توسط یک رشته فیبرهای عصبی که جسم پینه‌ای (کورپس کالوسم) نامیده میشوند به هم متصلند. نیمکره سمت راست مسوول سمت چپ بدن است و در مورد نیمکره چپ عکس این قضیه صادق است. هرکدام از دو نیمکره به چهار بخش مجزا تقسیم میشوند: بخش پیشین کنترل حرکات ویژه، یادگیری، برنامه ریزی و قدرت بیان را به عهده دارد، بخش جداری (پاریتال) که کنترل فعالیتهای حسی جسمی را به عهده دارد، بخش اسیپتال که کنترل قوه بینایی را به عهد دارد و لب گیجگاهی که از مراکز شنوایی و بخشی از گویایی تشکیل شده‌است. اینسولا در اعماق لب گیجگاهی در مخ قرار گرفته‌است.

مخچه مخچه بخشی از مغز است که پشت مدولا و پل مغز قرار دارد. [مخچه] ماهیچه‌های استخوانها را کنترل می‌کند و باعث ایجاد حرکات نرم و متوازن میگردد. مخچه وضعیت فعلی بدن را از چشمان، گوشها، ماهیچه‌ها و مفاصل دریافت میکند. مخچه ازخروچی پوسته مغز را که حاوی محل مطلوب این اعضا میباشد، را نیز دریافت میکند. پس از پردازش این اطلاعات، مخچه فرمانهای حرکتی را از ساقه مغز به ماهیچه‌های استخوانها ارسال میکند. وظیفه اصلی مخچه هماهنگ کردن [اندامهای حرکتی] است. به علاوه مخچه وظیفه تعادل و نحوه ایستادن را به عهده دارد. [مخچه] به ما در آموختن مهارتهای جدید حرکتی، مانند ورزش و [نواختن] آلات موسیقی کمک میکند.

سیستم لیمبیک و فعالیتهای فکری عالیه سیستم لیمبیک سیستم لیمبیک مجموعه پیچیده‌ای از سازهاست که زیر مخ و در دو طرف طالاموس یافت میشود که فعالیتهای فکری عالیه و حرکات بدوی را در یک سیستم ترکیب مینماید. به [این سیستم] غالبا سیستم اعصاب احساسی گفته میشود. این سیستم عامل زندگی احساسی ما و فعالیتهای عالیه مغزی، مانند یادگیری وشکل گرفتن خاطره‌ها میباشد. سیستم لیمبیک علت لذت بخش بودن برخی چیزها، از جمله غذا خوردن، و علت برخی بیماریها در اثر فشار روانی، مانند فشار خون بالا، را توجیه میکند. سیستم لیمبیک از دو سازه اصلی و تعدادی سازه کوجکتر به شرح زیر تشکیل میشود: ۱. هیپوکمپوس ۲. بادامه مغز (آمیگدلا) ۳. طالاموس ۴. هیپوطالاموس ۵. فورمیکس و پاراهیپوکمپوس ۶. شیارهای کمربندی مغز

سازه‌های سیستم لیمبیک هیپوکمپوس هیپوکمپوس که شکلی شبیه اسب دریایی دارد، در اعماق لب گیجگاهی جای گرفته‌است. [هیپوکمپوس] از دو شاخ منحنی وار تشکیل شده‌است که به بادامه مغز ختم میشوند. [هیپوکمپوس] پیش مغز را از تجارب گذشته ما آگاه میکند. پیش مغز در [اثر] مشورت با این سازه و با استفاده از تجارت گذشته رفتار ما را تغییر میدهد. هیپوکمپوش مسوول حافظه‌است. بادامه مغز بادامه مغز سازه کوچک و بادام شکل است که در اعماق قسمت پسین و پایین لب گیجگاهی قرار گرفته‌است. بادامه با هیپوکمپوس، هسته سپتی، قسمت پیش مغز، و هسته پشتی میانی طالاموس در ارتباط می‌باشد. این ارتباطات به بادامه مغز اجازه می‌دهند که نقش مهمی را در کنترل و تاثیر گذاری بر فعالیتها و احساساتی چون عشق، دوستی، علاقه، و تظاهر خلقیات داشته باشد. بادامه مغز مرکز تشخیص خطر می‌باشد و نقشی اساسی در حفظ زندگی انسان بازی میکند. بادامه هسته‌ای است که مسوول [احساس] ترس میباشد. طالاموس تحریک هسته‌های میانی، پسین و پیشین طالاموس به تغییرات درپاسخهای احساسی منجر میشود. ولی اهمیت این هسته‌ها در تنظیم رفتارهای احساسی به واسطه خود طالاموس نیست بلکه به علت ارتباط این هسته‌ها با سایر سازه‌های سیستم لیمبیک میباشد.

بررسی یک نمونه سندرم درد مرکزی زندگی من درسن ۴۲ سالگی [دراثر] سکته مغزی برای همیشه تغییر کرد. من که طرفدار پروپا قرص برنامه پژشکی تلویزیون بودم فکر میکردم که پس از فیزوتراپی برای مداوای سمت چپ بدنم که فلچ شده بود، میتوانم به زندگی طبیعی خود بازگردم. کسی به من در مورد درد و احتمال درد در اثر سکته هشداری نداد. هنگامی که در بیمارستان بودم حساسیتی غیر طبیعی در حس لامسه داشتم ولی به هیج وجه آمادگی آنچه در انتظارم بود را نداشتم. بخش آسیب دیده در مغز من، طالاموس میباشد. طالاموس مرکز درد در بدن است و طالاموس من از کنترل خارج شده‌است که باعث سندرم درد طالاموسی یا سندرم درد مرکزی میگردد. این بدان معنی است که ۲۴ ساعت روز و هفت روز هفته، مغز من مشغول فرستادن پیامهای درد است، دردی که هرگز تمام نمیشود. من تحت مراقبت پزشکانی هستم که نه تنها [متخصص] دردهای مزمن هستند بلکه حاضرند که با هر دارویی که میتواند [اندک تاثیری داشته باشد] به درمان بپردازند. هیچکدام از داروها، حتی داروهای مخدر هم، قادر به آرام کردن درد نمیباشند و فقط به من کمک میکنند که با دردم کنار آیم به قسمی که بتوانم به [امور روزمره] بپردازم.

هیپوطالاموس

هیپوطالاموس بخش کوچکی از مغز است که پایین طالاموس و در هر دو طرف ونتریکل سوم واقع شده‌است. آسیب هیپوطالاموس باعث اختلال در چندین فعالیت نباتی و برخی فعالیتهای انگیزشی مانند غریزه جنسی، مبارزه طلبی، و احساس گرسنگی میشود. هیپوطالاموس در احساست نیز نقش دارد. بخشهای جانبی، بطور خاص، به نظر مییاید که با احساس لذت و خشم مربوط باشند، درحالیکه بخش میانی به بیذاری، احساسات ناخوشایند و تمایل به خندهای بلند و غیرقابل کنترل ربط داده میشود. ولی بطور کلی هیپوتالاموس به بیشتر به ابراز احساسات مربوط میشود. هنگامی که نشانه‌های فیزیکی احساسات ظهور میکنند، خطر [احتمالی] ناشی از آنها از طریق هیپوطالاموس به سیستم لیمبک و نهایتا به هسته پیش مغز منتقل میشود که باعث افزایش نگرانی میگردد.

فورنیکس و پاراهیپوکمپوس این سازه‌های کوچک مسیرهای ارتباطی مهمی برای سیستم لیمبیک میباشند.

شیارهای کمربندی مغز شیارهای کمربندی در قسمت میانی مغز بین شیارهای سولکوس و کورپس کالوسم قرار گرفته‌اند. هنوزباید چیزهای بسیاری در مورد این شیارها فرا گرفت، ولی تا کنون کشف شده‌است که قسمت پیشین آنها حس بویایی و بینایی را با خاطرات احساسی خوش قبلی، هماهنگ میکند. این ناحیه درعکس العمل به درد و در تنظیم رفتارهای پرخاشگرانه، دخیل میباشد.

حافظه و یادگیری حافظه به عنوان استعداد نگهداری و فراخوانی تجربیات گذشته، تعریف میشود ویا فعل به خاطرآوردن و به یاد داشتن. فراگیری در اثر نگهداری و استفاده از خاطرات قبلی صورت میگیرد.

سه نوع بنیانی حافظه عبارتند از ۱. حافطه حسی ۲. حافظه کوتاه مدت ۳. حافطه بلند مدت

حافظه حسی خاطرات حسی به عنوان ذخیرگاهی از محرکهای حسی عمل میکنند. یک خاطره حسی یک کپی برابر اصل از آنچه دیده یا شنیده میشود را ذخیره میکند: حافظه بصری برای حس بینایی، حافظه سماعی برای شنوایی و حافظه تماسی برای حس لامسه [استفاده میشود]. اطلاعات از حافظه حسی به حافظه کوتاه مدت منتقل میشود. برخی بر این باورند که حافظه حسی فقط ۳۰۰ میلی ثانیه دوام دارد و گنجایش نامحدودی دارد. اینکه چه اطلاعاتی از حافظه حسی به کوتاه مدت منتقل میشوند، توسط [فرایند] توجه انتخابی تعیین میگردد.

حافظه کوتاه مدت حافظه کوتاه مدت [مانند] چکنویس موقتی است که برای فراخوانی اطلاعات در دست پردازش عمل میکند. بعنوان مثال برای فهمیدن این جمله، شما لازم است که ابتدای جمله را در حین خواندن بقیه به ذهن بسپارید. حافظه کوتاه مدت به سرعت تخلیه میشود و گنجایش محدودی دارد. بخش بندی اطلاعات میتواند منجر به افزایش گنجایش حافظه موقت گردد. به همین دلیل است که به خاطر سپردن شماره تلفن بخش بندی شده از یک عدد طولانی و یک تکه ساده تر است. شکل گیری موفقیت آمیز یک بخش «ختم شدن» خوانده میشود. تداخل باعث آشفتگی در نگهداری [اطلاعات] در حافظه کوتاه میشود. به همین دلیل است که [انسان] تمایل به کامل کردن هر چه سریعتر وظایف محفوظ در حافظه کوتاه مدت دارد. سه عمل بنیادین در حافظه موقت صورت میپذیرد: حافظه بصری: قدرت نگهداری تصاویر حافظه سماعی: قدرت نگهداری صدا که برای مدتی طولاتی تر از حافظه بصری امکان پذیر است. حافظه عملیاتی: که فرایندی فعال در جهت نگهداری [اطلاعات] تا زمان استفاده از آنها میباشد. باید توجه داشت که هدف اینجا انتقال اطلاعات به حافظه دراز مدت نیست، بلکه صرفا استفاده بلافاصله از [اطلاعات] میباشد.

لازمه [انجام] فرایند انتقال اطلاعات از حافظه کوتاه مدت به دراز مدت، منسجم کردن یا نگارش اطلاعات میباشد. این [فرایند] تابعی از زمان نمیباشد، به این معنی که احتمال ثبت شدن اطلاعاتی که برای مدت طولانی تر در حافظه کوتاه مدت نگهداری میشوند، بیشتر نیست. در فرایند انتظام یافتن اطلاعات پیچیده در حافظه کوتاه مدت به منظور نگاشته شدن در حافظه دراز مدت، با معنی بودن یا باز احساسی یک خاطره نقش بزگتری در نگهداری آن در حافظه دراز مدت بازی میکند. سیستم لیمبیک مدارهای مرتعش شونده محلی مانند مدار پاپاتز [رای برای نگهداری اطلاعات] تشکیل میدهد.

حافظه دراز مدت حافظه دراز مدت برای نگهداری اطلاعات برای مدت طولانی استفاده میشود. اطلاعات پس از مدت کوتاهی از حافظه کوتاه مدت به دراز مدت منتقل میشوند. برخلاف حافظه کوتاه مدت، حافظه دراز مدت به کندی تخلیه میشود. پتانسیل دراز مدت، پاسخ بهبود یافته‌ای در سیناپس هیپوکمپوس میباشد که برای ذخیره اطلاعات حیاتی است. سیستم لیمبیک لزوما در ذخیره اطلاعات در حافظه دراز مدت دخیل نیست ولی خاطرات [ضبط شده را] از حافظه کوتاه مدت انتخاب کرده، با پخش کردن آنها چون نواری بالا منقطع باعث انسجام [اطلاعات] میگردد و با هیپوکمپوس و بادامه مغز [در این امر] همکاری میکند.

حافظه دراز مدت بر دو نوع است: ۱. حافظه سریالی ۲. خافظه معنایی

حافظه سریالی نماینده خاطرات ما از وقایع و تجارب سریال وار میباشد. به کمک این حافظه، ما قادر به بازسازی اتفاقات واقعی که در نقطه خاصی از زندگی ما رخ داده‌اند، میباشیم. حافظه معنایی، از طرف دیگر، ثبت سازمان یافته حقایق، مفاهیم و مهارتهایی اکتاسبی ما میباشد. اطلاعات حافظه معنایی از اطلاعات ما در حافظه سریالی مشتق میشود وا امکان آموختن حقایق و یا مقاهیم جدید را بر اساس تجارب فراهم میکند.

سه فعالیت اصلی مربوط به حافظه دراز مدت عبارتند از: ۱. ذخیره سازی ۲. پاکسازی ۳. فراخوانی

اطلاعات حافظه کوتاه مدت به واسطه تمرین در حافظه دراز مدت ذخیره میشوند. تکرار یک محرک یا مرور مکرر اطلاعات باعث انتقال آنها به حافظه دراز مدت میشود. به آزمایش ثابت شده‌است که موثرترین نوع فراگیری گستردن [فرایند آموزش] در طول زمان میباشد. پاکسازی اطلاعات عمدتا به واسطه تخلیه تدریجی یا تداخل اتقاق میافتد. عوامل احساسی نیز بر حافظه دراز مدت تاثییرگذارند. هرچند که بر سر اینکه آیا ما واقعا قادر به فراموش کردن اطلاعات هستیم و یا فقط دسترسی به اطلاعات بسیار دشوار میشود، اختلاف نظر وجود دارد. امکان فراخوانی اطلاعات بعضا ممکن است وجود نداشته باشد، هرچند که امکان تشخیص آنها وجود دارد و یا به یاد آوردن اطلاعات ممکن است منوط به درخواست باشد. این [نکته بحث] ما را به سمت سومین فعالیت حافظه دراز مدت، یعنی فراخوانی اطلاعات؛ هدایت میکند. برای فراخوانی اطلاعات دو روش موجود میباشد: ۱. به خاطر آوردن ۲. تشخیص [به هنگام] به خاطر آوردن، اطلاعات حافظه دوباره تولید میگردند. [در فرایند] تشخیص، ارایه اطلاعات منجر به تشخیص اینکه این اطلاعات قبلا مشاهده گشته‌اند میگردد. تشخیص پیچیدگی کمتری دارد، چرا که اطلاعات به عنوان راهنما در اختیار گذاشته میشوند. هرجند که دراختیار قرارگرفتن راهنماهای فراخوانی اطلاعات به [فرایند] به خاطر آوردن کمک میکند، چرا که اجازه دسترسی سریع به اطلاعات در حافظه را فراهم میکند.

زبان و تکم زبان به حافظه معنایی وابستگی دارد، به همین دلیل برخی از قسمتهای مغز مشترکا برای زبان و حافظه استفاده میشوند. شکل دادن به کلام به صورت دوجانبه در ناحیه‌های حرکتی صورت میپذیرد. ولی تحلیل زبان و شکل گیری سخن در اکثر افراد صرفا در بخشهایی از نیمکره چپ صورت میپذیرد. دو بخش دخیل در [این فرایند] عبارتند از: ۱. بروکا ۲. ناحیه ورنیک ناحیه بروکا در جلوی ناحیه کنترل صدای کورتکس حرکتی چپ واقع شده‌است. این ناحیه حرکت کلامی و نوشتاری را سرهم میکند. به عنوان مثال بیمارانی که [در این بخش] آسیب میبییند ۱. زبان را کاملا میفهمند ۲. ممکن است قادر به نوشتن بدون نقص باشند ۳. به ندرت بدون تامل صحبت میکنند ناحیه ورنیک بخشی از کورتکس ربط دهنده شنوایی و دیداری است. این بخش مسوول شکل دهی محتوای زبان میباشد. به عنوان مثال بیمارانی که [در این بخش] آسیب میبینند ۱. قادر به نام بردن اشیا نمیباشند ۲. قادر به درک مفهوم لغات نیستند ۳. به راحتی قادر به شکل دادن کلام، ولی غالبا بدون مفهوم، میباشند

بیماریهای سیستم لیمبیک بیماریهای شناخته شده متعددی وجود دارند که [باعث] اختلال سیستم لیمبیک میشوند. نمونه‌هایی چند عبارتند از: ۱. جنون ۲. مالیخولیا ۳. افسردگی افزایش پاسخ دی.ا باعث مالیخولیا میشود. دی.ا ممکن است به صورت مصنوعی تولید شود یا بیش از حد ترشح گردد، گیرنده‌های دی.ا ممکن است بیش از حد حساس باشند و سازوکار تنظیم دی.ا ممکن است معیوب باشد. علایم [مالیخولیا] به واسطه داروهایی که گیرنده‌های دی.ا را بلوکه مینمایند، کم میشود. علایم مالیخولیا عبارتند از: ۱. قطع تماس با واقعیت ۲. تحلیل قدرت تفکر و استدلال ۳. تحلیل قدرت تمرکز ۴. تحلیل حافظه ۵. بازگشت به رفتارهای کودکانه ۶. تغییر خلق و رفتارهای ناگهانی ۷. توهم سماعی عوارض بیماری میتوانند به حدی شدید باشند که از فعالیت (طبیعی) فرد ممانعت به عمل آورند.

افسردگی در اثر کمبود ان.ای یا سروتنین در سیستم لیمبیک، بروز میکند. داروهایی که باعث افزایش ان.ای یا سروتنین میگردند، عوارض افسردگی را بهبود میدهند. افسردگی شایع ترین نوع بیماریهای روانی است و ویژگی آن [بروز] علایم روانی و جسمانی بصورت توام میباشد. علایم افسردگی عبارتند از: ۱. ناراحتی شدید و ناامیدی ۲. نگرانی ۳. تحلیل قدرت تمرکز ۴. بدبینی ۵. کمبود اعتماد به نفس ۶. بیخوابی یا بیخوابی شدید ۷. کاهش و یا افزایش اشتها ۸. تغییردر دمای بدن و درعملکرد غدد مترشحه داخلی ۱۰ تا ۱۵٪ افراد افسرده از خود در یک مقطع از زندگی تمایل به خودکشی نشان میدهند. نوع شایع دیگر از افسردگی، افسردگی روانی است. افسردگی روانی حالت حادی است با ویژگیهای زیر: ۱. خوشی بیش از حد و تحلیل قوه قضاوت ۲. بیخوابی و کج خلقی ۳. فعالیت بیش از حد ۴. صحبت کردن غیرقابل کنترل افسردگی روانی که به دوگانگی رفتاری نیز مشهور است با تغییرات رفتاری مابین جنون و افسردگی همراه میباشد. [در این وضعیت] گیرنده‌های سیستم لیمبیک از تنظیم خارج شده‌اند و داروها نقش تثبیت کننده خلق را بازی میکنند. هیپوکمپس به طور خاص در مقابل بیماری‌ها [بسیار] آسیب پذیر میباشد. به عنوان نمونه در مقابل ایزکیمیا که هر نوع انسداد جریان خون یا محرومیت از اکسیژن میباشد، بیماری آلزایمر و یا صرع. این بیماری‌ها به صورت انتخابی به سی.ای. ۱ حمله میکنند که عملا باعث قطع شدن مدار هیپوکمپس میشود. ارتباط بین آتیزم وسیستم لیمبیک در مرجع زیر ذکرشده‌است:

سیستم اعصاب جانبی سیستم اعصاب جانبی از ۱۲ جفت عصب مغزی و ۳۱ جفت عصب نخاعی تشکیل شده‌است. سیستم اعصاب جانبی را به سیستمهای خودمختار و ارادی میتوان تقسیم کرد. [سیستم اعصاب جانبی] مسیر ارتباطی بین سیستم اعصاب مرکزی و بقیه بدن میباشد که با تحریکات عصبی فعالیتهای بدن را تنظیم میکند. ۱۲ عصب مغزی عبارتند از: ۱. عصب بویایی ۲. عصب بینایی ۳. اوکلوموتور برای نگاه کردن به اطراف ۴. تراکلیر برای حرکت دادن چشم ۵. ترایگمینال برای احساس تماس روی صورت ۶. ابدوسنز برای حرکت دادن ماهیچه‌های چشم ۷. [عصب] صورت برای خندین، چشمک زدن و برای کمک به چشایی ۸. وستیبولوکاکلیر برای کمک به حفظ تعادل، سکون و شنیدن ۹. گلاسوپرنگیال برای بلعیدن و قورت دادن ۱۰. وگوس برای بلعیدن، صحبت کردن، فعالییتهای پراسمپاتیک و هاضمه ۱۱. عصب نخاعی کمکی برای بالا انداختن شانه‌ها ۱۲. هایپوگلوسال برای تقسیم بیشتر زبان به ناحیه‌های ماهیچه‌ای

از [این] ۱۲ عصب ۱۰ تای آنها از ساقه مغز نشات میگیرند، وبه استثنای چند مورد، عمدتا کنترل فعالییت سازه‌های آناتومی سر را به عهده دارند. عصب شماره ۱۰ اطلاعات حسی داخلی را از شکم و سینه دریافت میکند و عصب شماره ۱۱ مسوول عصب دهی به ماهیچه‌های استرنوکلودوماستوید و تراپزیوس که هیچکدام در سرنیستند، میباشد.

 

موضوعات مرتبط: 2)دستگاه عصبی
[ سه شنبه سی ام مهر 1387 ] [ 18:2 ] [ امین ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ برای آشنائی با برخی مکانیسم های بدن انسان وسایر جانداران طراحی شده امیدوارم استفاده ی سالم و کافی را از این وبلاگ ببرید.(نظر یادتون نره) البته اگر شما دوستان عزیز فکر می کنید مطلبی که متانسب با موضوع وبلاگ می باشد دارید به این آدرس ایمیل کنیدMortal_20@yahoo.com
" با تشکر مدیر وبلاگ"


موضوعات وب
امکانات وب
http://www.lazem.ir/site_gallerycode.php
ایران رمان